X
تبلیغات
مشاوره وراهنمایی - تعلیم وتربیت پیشرفته اسلامی

مشاوره وراهنمایی

مطالعات،مقالات ودست نوشته های فردی

تعلیم وتربیت پیشرفته اسلامی

باسمه تعالی

دانشگاه آزاداسلامی

واحدرودهن

 ضرورت تعلیم وتربیت ازدیدگاه اسلام  

 

نام درس:تعلیم وتربیت پیشرفته اسلامی

استادمربوطه:جناب دکترفتاح ناظم

 

تهیه وتنظیم : علی اصغرشاملو

دانشجوی نیمسال اول

کارشناسی ارشد راهنمایی ومشاوره

 

 

سال تحصیلی88-87

ضرورت تعلیم وتربیت ازدیدگاه اسلام

 

تعلیم وتربیت عامل آگاهی وبصیرت

 

فإن خفتم فرجالا أو رکبانا فإذا أمنتم فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون .البقرة 239

و اگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگری) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید! اما هنگامی که امنیت خود را بازیافتید، خدا را یاد کنید! [= نماز را به صورت معمولی بخوانید!] همان‌گونه که خداوند، چیزهایی را که نمی‌دانستید، به شما تعلیم داد.

 

تعلیم وتربیت عامل دفع فسادوهلاکت

 

فهزموهم بإذن الله وقتل داوود جالوت وآتاه الله الملک والحکمة وعلمه مما یشاء ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولکن الله ذو فضل على العالمین. البقرة 251

سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند. و «داوود» (نوجوان نیرومند و شجاعی که در لشکر «طالوت» بود)، «جالوت» را کشت؛ و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید؛ و از آنچه می‌خواست به او تعلیم داد. و اگر خداوند، بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین را فساد فرامی‌گرفت، ولی خداوند نسبت به جهانیان، لطف و احسان دارد.

 

تعلیم وتربیت عامل حفاظت ازمال

 

یا أیها الذین آمنوا إذا تداینتم بدین إلى أجل مسمى فاکتبوه ولیکتب بینکم کاتب بالعدل ولا یأب کاتب أن یکتب کما علمه الله فلیکتب ولیملل الذی علیه الحق ولیتق الله ربه ولا یبخس منه شیئا فإن کان الذی علیه الحق سفیها أو ضعیفا أو لا یستطیع أن یمل هو فلیملل ولیه بالعدل واستشهدوا شهیدین من رجالکم فإن لم یکونا رجلین فرجل وامرأتان ممن ترضون من الشهداء أن تضل إحداهما فتذکر إحداهما الأخرى ولا یأب الشهداء إذا ما دعوا ولا تسأموا أن تکتبوه صغیرا أو کبیرا إلى أجله ذلکم أقسط عند الله وأقوم للشهادة وأدنى ألا ترتابوا إلا أن تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح ألا تکتبوها وأشهدوا إذا تبایعتم ولا یضار کاتب ولا شهید وإن تفعلوا فإنه فسوق بکم واتقوا الله ویعلمکم الله والله بکل شیء علیم. البقرة 282

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که بدهی مدت‌داری (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‌ای از روی عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و کسی که قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن -همان طور که خدا به او تعلیم داده- خودداری کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست، باید املا کند، و از خدا که پروردگار اوست بپرهیزد، و چیزی را فروگذار ننماید! و اگر کسی که حق بر ذمه اوست، سفیه (یا از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایی بر املاکردن ندارد، باید ولی او (به جای او،) با رعایت عدالت، املا کند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند. و شهود نباید به هنگامی که آنها را (برای شهادت) دعوت می‌کنند، خودداری نمایند! و از نوشتن (بدهی خود،) چه کوچک باشد یا بزرگ،ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیکتر، و برای شهادت مستقیم تر، و برای جلوگیری از تردید و شک (و نزاع و گفتگو) بهتر می‌باشد؛ مگر اینکه داد و ستد نقدی باشد که بین خود، دست به دست می‌کنید. در این صورت، گناهی بر شما نیست که آن را ننویسید. ولی هنگامی که خرید و فروش (نقدی) می‌کنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویی،) زیانی برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده‌اید. از خدا بپرهیزید! و خداوند به شما تعلیم می‌دهد؛ خداوند به همه چیز داناست.

 

تعلیم وتربیت عامل پاکی وحلالیت

 

یسألونک ماذا أحل لهم قل أحل لکم الطیبات وما علمتم من الجوارح مکلبین تعلمونهن مما علمکم الله فکلوا مما أمسکن علیکم واذکروا اسم الله علیه واتقوا الله إن الله سریع الحساب. المائدة 4

از تو سؤال می‌کنند چه چیزهایی برای آنها حلال شده است؟ بگو: «آنچه پاکیزه است، برای شما حلال گردیده؛ (و نیز صید) حیوانات شکاری و سگهای آموخته (و تربیت یافته) که از آنچه خداوند به شما تعلیم داده به آنها یاد داده‌اید، (بر شما حلال است؛) پس، از آنچه این حیوانات برای شما (صید می‌کنند و) نگاه می‌دارند، بخورید؛ و نام خدا را (به هنگام فرستادن حیوان برای شکار،) بر آن ببرید؛ و از (معصیت) خدا بپرهیزید که خداوند سریع الحساب است!»

 

تعلیم وتربیت عامل آگاهی ازعلوم الهی

 

وما قدروا الله حق قدره إذ قالوا ما أنزل الله على بشر من شیء قل من أنزل الکتاب الذی جاء به موسى نورا وهدى للناس تجعلونه قراطیس تبدونها وتخفون کثیرا وعلمتم ما لم تعلموا أنتم ولا آباؤکم قل الله ثم ذرهم فی خوضهم یلعبون. الأنعام 91

آنها خدا را درست نشناختند که گفتند: «خدا، هیچ چیز بر هیچ انسانی، نفرستاده است!» بگو: «چه کسی کتابی را که موسی آورد، نازل کرد؟! کتابی که برای مردم، نور و هدایت بود؛ 0اما شما) آن را بصورت پراکنده قرارمی‌دهید؛ قسمتی را آشکار، و قسمت زیادی را پنهان می‌دارید؛ و مطالبی به شما تعلیم داده شده که نه شما و نه پدرانتان، از آن با خبر نبودید!» بگو: «خدا!» سپس آنها را در گفتگوهای لجاجت‌آمیزشان رها کن، تا بازی کنند!

 

تعلیم وتربیت عامل رشدوصلاح

 

قال له موسى هل أتبعک على أن تعلمن مما علمت رشدا. الکهف 66

موسی به او گفت: «آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟»

 

تعلیم وتربیت عامل حفاظت

 

وعلمناه صنعة لبوس لکم لتحصنکم من بأسکم فهل أنتم شاکرون. الأنبیاء 80

و ساختن زره را بخاطر شما به او تعلیم دادیم، تا شما را در جنگهایتان حفظ کند؛ آیا شکرگزار (این نعمتهای خدا) هستید؟

 

تعلیم وتربیت عامل فضیلت

 

وورث سلیمان داوود وقال یا أیها الناس علمنا منطق الطیر وأوتینا من کل شیء إن هذا لهو الفضل المبین. النمل 16

و سلیمان وارث داوود شد، و گفت: «ای مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده، و از هر چیز به ما عطا گردیده؛ این فضیلت آشکاری است.»

 

 

 

تعلیم وتربیت عامل رشد و نمو

 

مـحـمد بـن یـحـیـى عن محمد بن إسماعیل عن علی بن الحکم عن معاویة بن وهب قال قـلت لأبى جعفر ع ما علامة الإمام الذى بعد الإمام فقال طهارة الولادة و حسن المنشإ و لا یلهو و لا یلعب.اصول کافی

مـعـاویـه بـن وهـب گوید: به امام صادق علیه السلام عرضکردم : علامت جانشین امام چیست ؟ فرمود: پاکیزگى ولادت (حلال زادگى ، ختنه شده ، بخون الوده نبودن ) و تربیت خوب (رشد و نموش به کمال و سعادت مقرون باشد) و یاوه گرى و بازى نکند.

 

تعلیم وتربیت عامل آموختن راه ورسم زندگی

أیها الناس! إن لی علیکم حقاً، ولکم علی حق: فأما حقکم علی: فالنصیحة لکم، وتوفیر فیئکم علیکم، وتعلیمکم کیلا تجهلوا، وتأدیبکم کیما تعلموا. وأما حقی علیکم فالوفاء بالبیعة، والنصیحة فی المشهد والمغیب، والإجابة حین أدعوکم، والطاعة حین آمرکم. نهج البلاغه خطبه34

 پیکار با مردم شام

ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقی واجب‏شده است، حق شما بر من، آنکه از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت‏المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آموزش دهم تا بی‏سواد و نادان نباشید، و شما را تربیت کنم تا راه و رسم زندگی را بدانید، و اما حق من بر شما این است که با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید.

 

تعلیم وتربیت عامل یافتن راههای بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو

 

أنا وضعت فی الصغر بکلاکل العرب، وکسرت نواجم قرون ربیعة ومضر. وقد علمتم موضعی من رسول الله -صلی الله علیه وآله- بالقرابة القریبة، والمنزلة الخصیصة: وضعنی فی حجره وأنا ولد یضمنی إلی صدره، ویکنفنی فی فراشه، ویمسنی جسده، ویشمنی عرفه. وکان یمضغ الشیء ثم یلقمنیه، وما وجد لی کذبةً فی قول، ولا خطلةً فی فعل. ولقد قرن الله به -صلی الله علیه وآله- من لدن أن کان فطیماً أعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم، ومحاسن أخلاق العالم، لیله ونهاره، ولقد کنت أتبعه اتباع الفصیل أثر أمه، یرفع لی فی کل یوم علماً من أخلاقه، ویأمرنی بالإقتداء به. ولقد کان یجاور فی کل سنة بحراء فأراه, ولا یراه غیری، ولم یجمع بیت واحد یومئذ فی الإسلام غیر رسول الله -صلی الله علیه وآله- وخدیجة وأنا ثالثهما، أری نور الوحی والرسالة، وأشم ریح النبوة. ولقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحی علیه -صلی الله علیه وآله- فقلت: یا رسول الله ما هذه الرنة؟ فقال: «هذا الشیطان قد أیس من عبادته، إنک تسمع ما أسمع، وتری ما أری، إلا أنک لست بنبی، ولکنک وزیر، وإنک لعلی خیر. نهج البلاغه خطبه234 

خطبه قاصعه

من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم، و شجاعان دو قبیله معروف (ربیعه) و (مضر) را درهم شکستم، شما موقعیت مرا نسبت به رسول خدا (ص) در خویشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می‏دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می‏نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می‏گرفت، و در استراحتگاه مخصوص خود می‏خوابانید، بدنش را به بدن من می‏چسباند، و بوی پاکیزه خود را به من می‏بویاند، و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می‏گذارد، هرگز دروغی در گفتار من، و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه‏ای که پیامبر (ص) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگترین فرشته خود را مامور تربیت پیامبر (ص) کرد تا شب و روز، او را به راههای بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است، پیامبر (ص) هر روز نشانه تازه‏ای از اخلاق نیکو را برایم آشکار می‏فرمود، و به من فرمان می‏داد که به او اقتداء نمایم، پیامبر (ص) چند ماه از سال را در غار حراء می‏گذراند، تنها من او را مشاهده می‏کردم، و کسی جز من او را نمی‏دید، در آن روزها، در هیچ خانه مسلمانی راه نیافت جز خانه رسول خدا(ص) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم، من نور وحی و رسالت را می‏دیدم، و بوی نبوت را می‏بوییدم. من هنگامی که وحی بر پیامبر (ص) فرود می‏آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این ناله کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردید و فرمود: (علی! تو آنچه را من می‏شنوم، می‏شنوی، و آنچه را که من می‏بینم، می‏بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می‏روی.)

 

تعلیم وتربیت عامل کارآزمودگی

 

جفاة طغام، عبید أقزام، جمعوا من کل أوب، وتلقطوا من کل شوب، ممن ینبغی أن یفقه ویؤدب، ویعلم ویدرب، ویولی علیه، ویؤخذ علی یدیه، لیسوا من المهاجرین والأنصار، ولا من الذین تبوؤا الدار و الإیمان. ألا وإن القوم اختاروا لأنفسهم أقرب القوم مما تحبون، وإنکم اخترتم لأنفسکم أقرب القوم مما تکرهون. وإنما عهدکم بعبد الله بن قیس بالأمس یقول: (إنها فتنة فقطعوا أوتارکم وشیموا سیوفکم) فإن کان صادقاً فقد أخطأ بمسیره غیر مستکره، وإن کان کاذباً فقد لزمته التهمه. فادفعوا فی صدر عمروبن العاص بعبد الله بن العباس، وخذوا مهل الأیام، وحوطوا قواصی الإسلام. ألا ترون إلی بلادکم تغزی، وإلی صفاتکم ترمی؟ نهج البلاغه خطبه238

 درباره حکمین

شامیان درشت خویانی پست، بردگانی فرومایه‏اند که از هر گوشه‏ای گرد آمده، و از گروههای مختلفی ترکیب یافته‏اند، مردمی که سزاوار بودند احکام دین را بیاموزند، و تربیت شوند، و دانش فرا گیرند، و کارآزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستشان گیرند، و آنها را به کار مفید وادارند. آنان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان که خانه و زندگی خود را برای مهاجران آماده کرده، و از جان و دل ایمان آوردند. نکوهش از انتخاب حکم آگاه باشید که شامیان در انتخاب حکم، نزدیک‏ترین فردی را که دوست داشتند برگزیدند، و شما فردی را که از همه به ناخشنودی نزدیک‏تر بود انتخاب کردید، همانا سر و کار شما با عبدالله پسر قیس است که می‏گفت: (جنگ فتنه است بند کمانها را ببرید و شمشیرها را در نیام کشید.) اگر راست می‏گفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شرکت کرد؟ و اگر دروغ می‏گفت پس متهم است. برای داوری، عبدالله ابن عباس را رو در روی عمروعاص قرار دهید، و از فرصت مناسب استفاده کنید، و مرزهای دوردست کشور اسلامی را در دست خود نگهدارید، آیا نمی‏بینید که شهرهای شما میدان نبردشده؟ و خانه‏های شما هدف تیرهای دشمنان قرار گرفته است؟

 

 

 

 

 

تعلیم وتربیت عامل انتقال تجربیات

من الوالد الفان، المقر للزمان، المدبر العمر، المستسلم، للدنیا، الساکن مساکن الموتی، الظاعن عنها غداً، إلی المولود المؤمل ما لا یدرک، السالک سبیل من قد هلک، غرض الأسقام رهینة الأیام، ورمیة المصائب، وعبد الدنیا، وتاجر الغرور, وغریم المنایا، وأسیر الموت، وحلیف الهموم،قرین الأحزان، ونصب الآفات، وصریع الشهوات، وخلیفة الأموات. أما بعد، فإن فیما تبینت من إدبار الدنیا عنی، وجموح الدهر علی، وإقبال الآخرة إلی، ما یزعنی عن ذکر من سوای، والإهتمام بما ورائی، غیر أنی حیث تفرد بی دون هموم الناس هم نفسی، فصدفنی رأیی، وصرفنی عن هوای، وصرح لی محض أمری، فأفضی بی إلی جد لا یکون فیه لعب، وصدق لا  یشوبه کذب. ووجدتک بعضی، بل وجدتک کلی، حتی کأن شیئاً لو أصابک أصابنی، وکأن الموت لو أتاک أتانی، فعنانی من أمرک ما یعنینی من أمر نفسی، فکتبت إلیک کتابی هذا، مستظهراً به إن أنا بقیت لک أو فنیت. فإنی أوصیک بتقوی الله ـ أی بنی ـ ولزوم أمره، وعمارة قلبک بذکره، والإعتصام بحبله، وأی سبب أوثق من سبب بینک وبین الله عزوجل إن أنت أخذت به! أحی قلبک بالموعظة، وأمته بالزهادة، وقوه بالیقین، ونوره بالحکمة، وذلله بذکر الموت، وقرره بالفناء، وبصره فجائع الدنیا، وحذره صولة الدهر وفحش تقلب اللیالی والأیام، واعرض علیه أخبار الماضین، وذکره بما أصاب من کان قبلک من الأولین، وسر فی دیارهم وآثارهم، فانظرفیما ف علواعما انتقلوا، وأین حلوا ونزلوا! فإنک تجدهم قد انتقلوا عن الأحبة، وحلوا دیار الغربة، وکأنک عن قلیل قد صرت کأحدهم. فأصلح مثواک، ولا تبع آخرتک بدنیاک، ودع القول فیما لا تعرف، والخطاب فیما لم تکلف، وأمسک عن طریق إذا خفت ضلالته، فإن الکف عند حیرة الضلال خیر من رکوب الأهوال، وأمر بالمعروف تکن من أهله، وأنکر المنکر بیدک ولسانک، وباین من فعله بجهدک، وجاهد فی الله حق جهاده، ولا تأخذک فی الله لومة لائم، وخض الغمرات للحق حیث کان، وتفقه فی الدین، وعود نفسک التصبر علی المکروه، ونعم الخلق التصبرفی الحق! وألجیء نفسک فی أمورک کلها إلی إلهک، فإنک تلجئها إلی کهف حریز، ومانع عزیز، وأخلص فی المسألة لربک، فإن بیده العطاء والحرمان، وأکثر الاستخارة )، وتفهم وصیتی، ولا تذهبن عنک صفحاً، فإن خیر القول ما نفع. واعلم أنه لا خیر فی علم لا ینفع، ولا ینتفع بعلم لا یحق تعلمه. أی بنی، إنی لما رأیتنی قد بلغت سناً، ورأیتنی أزداد وهناً، بادرت بوصیتی إلیک، وأوردت خصالاً منها قبل أن یعجل بی أجلی دون أن أفضی إلیک بما فی نفسی، أو أن أنقص فی رأیی کما نقصت فی جسمی، أو یسبقنی إلیک بعض غلبات الهوی وفتن الدنیا، فتکون کالصعب النفور. و إنما قلب الحدث کالأرض الخالیة ما ألقی فیها من شیء قبلته. فبادرتک بالأدب قبل أن یقسو قلبک، ویشتغل لبک، لتستقبل بجد رأیک من الأمر ما قد کفاک أهل التجارب بغیته وتجربته، فتکون قد کفیت مؤونة الطلب، وعوفیت من علاج التجربة، فأتاک من ذلک ما قد کنا نأتیه، واستبان لک ما ربما أظلم علینا منه. أی بنی، إنی وإن لم أکن عمرت عمر من کان قبلی، فقد نظرت فی أعمالهم، وفکرت فی أخبارهم، وسرت فی آثارهم، حتی عدت کأحدهم، بل کأنی بما انتهی إلی من أمورهم قد عمرت مع أولهم إلی آخرهم، فعرفت صفو ذلک من کدره، ونفعه من ضرره، فاستخلصت لک من کل أمر نخیلته، توخیت لک جمیله، وصرفت عنک مجهوله، ورأیت حیث عنانی من أمرک ما یعنی الوالد الشفیق، وأجمعت علیه من أدبک أن یکون ذلک وأنت مقبل العمر مقتبل الدهر، ذونیة سلیمة، ونفس صافیة، وأن أبتدئک بتعلیم کتاب الله عز وج ل وتأویله، وشرائع الإسلام وأحکامه، وحلاله وحرامه، لا أجاوز ذلک بک إلی غیره. ثم أشفقت أن یلتبس علیک ما اختلف الناس فیه من أهوائهم وآرائهم مثل الذی التبس علیهم، فکان إحکام ذلک علی ما کرهت من تنبیهک له أحب إلی من إسلامک إلی أمر لا آمن علیک به الهلکة، ورجوت أن یوفقک الله فیه لرشدک، وأن یهدیک لقصدک، فعهدت إلیک وصیتی هذه. نهج البلاغه نامه31  به حضرت مجتبی

پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیت برای تو شتاب کردم، و ارزشهای اخلاقی را برای تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونی‏های دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته‏نشده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده‏اند، و تو را از تلاش و یافتن بی‏نیاز ساخته‏اند، و آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیاتی که بر ما پنهان مانده بود برای شما روشن گردد.

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده‏ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنان شده‏ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده‏ام. پس قسمتهای روشن و شیرین زندگی آنان را از دوران تیرگی شناختم، و زندگانی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم، پس از هر چیزی مهم و ارزشمند آنرا، و از هر حادثه‏ای، زیبا و شیرین آنرا برای تو برگزیدم و ناشناخته‏های آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدری مهربان نیکی‏ها را برای فرزندش می‏پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبیها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگی قرار داری، تازه به روزگار روی آوردی، نیتی سالم و روحی باصفا داری. روش تربیت فرزند پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم، اما از آن ترسیدم که مبادا رای و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه‏ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهای اجتماعی نگردی، و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیت خود را اینگونه تنظیم کردم،

 

تعلیم وتربیت عامل نجات وکسب پاداش

 

1- محمد بن الحسن و علی بن محمد عن سهل بن زیاد و محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد جمیعاً عن جعفر بن محمد الأشعری عن عبد الله بن میمون القداح و علی بن إبراهیم عن أبیه عن حماد بن عیسى عن القداح عن أبی عبد الله ع قال قال رسول الله ص من سلک طریقاً یطلب فیه علماً سلک الله به طریقاً إلى الجنة و إن الملائکة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضًا به و إنه یستغفر لطالب العلم من فی السماء و من فی الأرض حتى الحوت فی البحر و فضل العالم على العابد کفضل القمر على سائر النجوم لیلة البدر و إن العلماء ورثة الأنبیاء إن الأنبیاء لم یورثوا دیناراً و لا درهماً و لکن ورثوا العلم فمن أخذ منه أخذ بحظ وافر. کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

 1- رسول خدا(ص) فرمود: کسیکه در راهى رود که در ان دانشى جوید خدا او را به راهى سوى بهشت برد، همانا، فرشتگان با خرسندى بالهاى خویش به راه دانشجو فرو نهند و اهل زمین و اسمان تا برسد به ماهیان دریا براى دانشجو امرزش طلبند و برترى عالم بر عابد مانند برترى ماه شب چهارده است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیامبرانند زیرا پیامبران پول طلا و نقره به جاى نگذارند بلکه دانش بجاى گذارند، هر که از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانى گرفته است.

 

 

2- محمد بن یحیى عن أحمد بن محمد عن الحسن بن محبوب عن جمیل بن صالح عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر ع قال إن الذی یعلم العلم منکم له أجر مثل أجر المتعلم و له الفضل علیه فتعلموا العلم من حملة العلم و علموه إخوانکم کما علمکموه العلما . کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

2- امام باقر علیه السلام فرمود: انکه از شما شیعیان به دیگرى علم اموزد مزد او به مقدار مزد دانشجو است با قدرى بیشتر پس از دانشمندان دانش اموزید و انرا به برادران دینى خود بیاموزید چنانچه دانشمندان به شما اموخته‏اند.

 

 

3- علی بن إبراهیم عن أحمد بن محمد البرقی عن علی بن الحکم عن علی بن أبی حمزة عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله ع یقول من علم خیراً فله مثل أجر من عمل به قلت فإن علمه غیره یجری ذلک له قال إن علمه الناس کلهم جرى له قلت فإن مات قال و إن مات. کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

3- ابو بصیر گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام مى‏فرمود: کسى که به دیگرى چیزى اموزد براى اوست مثل پاداش کسى که به ان عمل کند. عرض کردم: اگر باز به دیگرى اموزد همین پاداش براى او هست؟ فرمود: اگر به همه مردم بیاموزد همان ثواب درباره او جارى است، گفتم: اگر چه معلم بمیرد فرمود: اگر چه بمیرد.

 

 4- و بهذا الإسناد عن محمد بن عبد الحمید عن العلاء بن رزین عن أبی عبیدة الحذاء عن أبی جعفر ع قال من علم باب هدًى فله مثل أجر من عمل به و لا ینقص أولئک من أجورهم شیئاً و من علم باب ضلال کان علیه مثل أوزار من عمل به و لا ینقص أولئک من أوزارهم شیئا. کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

 

4- حضرت باقر علیه السلام فرمود: هرکه به مردم درى از هدایت اموزد مثل پاداش ایشان دارد بدون اینکه از پاداش انها چیزى کم شود و کسى که به مردم درى از گمراهى اموزد مثل گناه ایشان دارد بدون اینکه از گناه انها چیزى کم شود.

 

 5- الحسین بن محمد عن علی بن محمد بن سعد رفعه عن أبی حمزة عن علی بن الحسین ع قال لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللجج إن الله تبارک و تعالى أوحى إلى دانیال أن أمقت عبیدی إلی الجاهل المستخف بحق أهل العلم التارک للاقتداء بهم و أن أحب عبیدی إلی التقی الطالب للثواب الجزیل اللازم للعلماء التابع للحلماء القابل عن الحکماء. کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

 

5- امام چهارم علیه الس لام فرمود: اگر مردم بدانند در طلب علم چه فایده‏ایست ان را مى‏طلبند اگر چه با ریختن خون دل و فرو رفتن در گردابها باشد. خداوند تبارک و تعالى به دانیال وحى فرمود که: منفورترین بندگان من نزد من نادانى است که حق علما را سبک شمرد و پیروى ایشان نکند و محبوبترین بندگانم پرهیزکارى است که طالب ثواب بزرگ و ملازم علماء و پیرو خویشتن‏داران و پذیرنده حکما باشد.

 

 6-علی بن إبراهیم عن أبیه عن القاسم بن محمد عن سلیمان بن داود المنقری عن حفص بن غیاث قال قال لی أبو عبد الله ع من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعی فی ملکوت السماوات عظیماً فقیل تعلم لله و عمل لله و علم لله. کافی باب ثواب دانشمندودانشجو

 

حفص گوید امام صادق علیه السلام به من فرمود: هر که براى خدا علم را بیاموزد و بدان عمل کند و بدیگران بیاموزد در مقامهاى بلند اسمانها عظیمش خوانند و گویند: اموخت براى خدا، عمل کرد براى خدا، تعلیم داد براى خدا.

محمد بن إسماعیل عن الفضل بن شاذان عن حماد بن عیسى عن ربعی بن عبد الله عن الفضیل بن یسار قال سمعت أبا جعفر ع یقول العلم علمان فعلم عند الله مخزون لم یطلع علیه أحداً من خلقه و علم علمه ملائکته و رسله فما علمه ملائکته و رسله فإنه سیکون لا یکذب نفسه و لا ملائکته و لا رسله و علم عنده مخزون یقدم منه ما یشاء و یؤخر منه ما یشاء و یثبت ما یشاء. کافی باب بدا

امام باقر(ع) فرمود: علم دو گونه است: 1- علمیکه نزد خدا در خزانه است و کسى از مخلوق از ان اگاه نیست 2- علمیکه خدا بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم کرده، علمى که بفرشتگان و پیغمبرانش تعلیم کرده (مطابق انچه تعلیم کرده) واقع خواهد شد زیرا خدا نه خودش را تکذیب کند و نه فرشتگان و پیغمبرانش را و علمى که نزدش در خزانه است هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت کند.

عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عیسى عن ابن أبی عمیر عن جعفر بن عثمان عن سماعة عن أبی بصیر و وهیب بن حفص عن أبی بصیر عن أبی عبد الله ع قال إن لله علمین علم مکنون مخزون لا یعلمه إلا هو من ذلک یکون البداء و علم علمه ملائکته و رسله و أنبیاءه فنحن نعلمه‏. کافی باب بدا

امام صادق علیه‏السلام فرمود: همانا: خدا را دو علم است: 1 علم نهفته و در خزانه که جز او کسى نداند و بدا از این علم باشد  علمیکه بملائکه و رسولان و پیغمبرانش تعلیم داده که ما انرا میدانیم.

 

تعلیم وتربیت عامل دانایی

 

علی بن إبراهیم عن أبیه عن عبد الله بن المغیرة عن عبد المؤمن بن القاسم الأنصاری عن سعد عن جابر عن أبی جعفر ع فی قول الله عز و جل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون إنما یتذکر أولوا الألباب قال أبو جعفر ع إنما نحن الذین یعلمون و الذین لا یعلمون عدونا و شیعتنا أولو الألباب‏

 

  عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن جابر عن أبی جعفر ع فی قوله عز و جل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون إنما یتذکر أولوا الألباب قال نحن الذین یعلمون و عدونا الذین لا یعلمون و شیعتنا أولو الألباب‏

امام باقر علیه‏السلام راجع بقول خداى تعالى عزوجل (9- سوره 39) (((ایا کسانى که دانند با کسانیکه ندانند یکسانند، تنها خردمندان بیاد مى‏گیرند))) فرمود: ما هستیم کسانى که مى‏دانند و انها که نمى‏دانند دشمنان مایند و شیعیان ما خردمندانند.

 و باز راجع باین ایه فرموده است: ما هستیم کسانى که میدانند و دشمنان ما نادانانند و شیعیان ما خردمندان.

شرح :

راجع به ایه شریفه دو تفسیر گفته‏اند که با یکدیگر منافات ندارد و ممکن است هر دو مقصود باشد: اول دانا با نادان برابر نیست و این مطلب را هر خردمندى میفهمد بنابراین سیاق ایه درباره تشویق بتحصیل علم و مجالست با علما و استفاده از محضر ایشان و کناره‏گیرى از جاهلانست دوم کسانیکه همه چیز را مى‏دانند با انها که همه چیز را نمى‏دانند یکسان نیستند، در اینصورت دانایان منحصر مى‏شود بائمه هدى علیهم‏السلام، زیرا تنها ایشانند که گنجینه علمشان بخزانه علم خدا متصل است و براى تعلیم مردم انتخاب شده‏اند و مردم دیگر از دسته دوم مى‏باشند که همه چیز را نمى‏دانند و این مطلب را خردمندان و صاحبان عقل سالم درک مى‏کنند و مصداق ان شیعیان مى‏باشند: زیرا ایشان اعلم امت را امام میدانند و او را بر دیگران تفضیل میدهند، پس این ایه دلالت دارد بر امامت ائمه دوازده‏گانه ما زیرا که ایشان در هر عصرى از مدعیان خلافت و بلکه از همه مردم اعلم بوده‏اند و ایه هم دلالت دارد بر اینکه مناط امامت رجحان علم و دانش است. اصول کافی

 

جهاد با جهل و جهاد با دشمن

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِینْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِینْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیهِمْ لَعَلَّهُمْ یحْذَرُونَ. توبه«122»

شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند (و طایفه‌ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند، و خودداری کنند!

آیه فوق که با آیات گذشته در زمینه جهاد پیوند دارد، اشاره به واقعیتى مى کند که براى مسلمانان جنبه حیاتى دارد و آن اینکه : گر چه جهاد بسیار پر اهمیت است و تخلف از آن ننگ و گناه ، ولى در مواردى که ضرورتى ایجاب نمى کند که همه مؤ منان در میدان جهاد شرکت کنند، مخصوصا در مواقعى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا در مدینه باقى مانده (نباید همه به جهاد بروند بلکه لازم است هر جمعیتى از مسلمانان به دو گروه تقسیم شوند گروهى فریضه جهاد را انجام دهند، و گروه دیگرى در مدینه بمانند و معارف و احکام اسلام را بیاموزند)

 

(و ما کان المؤ منون لینفروا کافة فلو لا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فى الدین ).

 

(و به هنگامى که یاران مجاهدشان از میدان بازگشتند احکام و فرمانهاى الهى را به آنها تعلیم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمایند) (و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم ).

 

(باشد که این برنامه موجب شود که آنها از مخالفت فرمان خدا بپرهیزند و وظائف خویش را انجام دهند) (لعلهم یحذرون ).

مرحوم طبرسى در مجمع البیان از ابن عباس چنین روایت کرده است که هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به سوى میدان جهاد حرکت مى کرد، همه مسلمانان به استثناى منافقان و معذوران در خدمتش حرکت مى کردند، اما پس از آنکه آیاتى در مذمت منافقان نازل شد و مخصوصا متخلفان جنگ تبوک را به باد ملامت گرفت ، مؤ منان را بیش از پیش مصمم به شرکت در میدانهاى جهاد کرد، حتى در جنگهائى که پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) شخصا شرکت نمى کرد (سریه ها) همگى به سوى میدان مى رفتند و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را تنها مى گذاردند، آیه فوق نازل شد و اعلام کرد که در غیر مورد ضرورت شایسته نیست همه مسلمانان به سوى میدان جنگ بروند (بلکه گروهى در مدینه بمانند، و معارف و احکام اسلام را از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیاموزند، و به دوستان مجاهدشان پس از بازگشت تعلیم دهند). تفسیرنمونه

 

تعلیم وتربیت عامل تعظیم وتکریم

و درود خدا بر او، فرمود: کسى که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران پردازد، خود را بسازد، و پیش از آن که به گفتار تربیت کند، با کردار تعلیم دهد، زیرا آن کس که خود را تعلیم دهد و ادب کند سزاوارتر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب بیاموزد.  نهج البلاغه حکمت 74 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 12:55  توسط علی اصغرشاملو  |